تازه عادت کرده بودم به حضور گرم دستات خواب خوب میدیدم هر وقت میوفتادم یاد حرفات چطوری از دلت اومد بریزه رو سرم آوار که خراب شه سقف این دل وقتی که گفتی خدانگهدار فکر کنم دوباره باید با خیالت سر کنم تا عمر این قلب شکسته نشه محتاج نفسهات با خودت اینو نگفتی که نباشی سرده خونه این اتاقه...
یه هفته بارونه یه هفته بارونه روزایه دیونه شبای دل تنگی عکسای وارونه گرم هوا بیرون مثل تابستونه اما دلم سرده انگار زمستونه یه هفته بارونه هیشکی نمی دونه تو نیستی تو دنیا اینه که بارونه یه هفته بارونه هیشکی نمی دونه یه هفته بارونه تو نیستی تو دنیا یه هفته بارونه شبای دلتنگی یه هفته بارونه اینه که بارونه...
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید